چهار❤️

در حالی که یک سری اختلاف نظرهای عمقی و اساسی داریم که به خاطر همونها هر لحظه هر حال بیم فرو ریختن سازه‌‌ی آرامش هست.. ما تو همین لحظه‌ها سخت، چسبیدیم به هم..سخت چسبیدیم به هم که از پس طوفان‌ها بر بیایم.

 شب‌ها که همه خونه‌ایم، همه‌ش تو بغلِ همدیگه‌ایم. من گاهی حس میکنم خطوط دست‌ و پای پدر و مادرم رو حفظم از بس که می‌بوسم و نوازش می‌کنمشون... برام این نعمت، عادی و تکراری شدنی نیست .

چقدر من عدد چهار رو دوست دارم.....تا ابد این عدد عاشقانه است برام.. چون ما چهار نفریم.. و الهی ما چهار تا تا پیر شدن، بمونیم برای هم.. 

اگر از من بپرسند یکی بزرگ ترین‌ آرزوهات چیه؟ میگم کهنسالی پدر و مادرم رو ببینم... یعنی حالا حالاها سایه شون مستدام بمونه...

مامانم رو ببینم که یک مامانبزرگِ زیبا و فریباست.

بابام رو ببینم که نوه هاش از سر و کولش بالا می‌رن.

داداشم رو ببینم که مردی شده برای خودش.

روزی روزگاری که برادرزاده دار بشم و به زنداداشم بگم تو نمیدونی.. ولی شوهرت هنوز شونزده ساله ش بود که می‌گفت دوست دارم دختر دار بشم و دخترم هم شبیه عمه‌اش بشه:))))

آخ.. خدایا.. ما چهار تا رو زیاد نبین برای هم... خدایا این عدد رو در پناه خودت حفظ کن....

 

خدایا شفای عاجل ایران خانوم رو هم بذار در اولویت 🙏

 

8
قدرت گرفته از بلاگیکس ©